الاهه ۸ سالی بود که ازدواج کرده بود و در آرزو فرزندی روزها را سپری میکرد.شوهرش که مجید نام داشت مهندس راه و ساختمان بود و اغلب در ماموریت.

مجید اصلا برایش بچه مهم نبود.چون بیشتر ایام هفته خود را در سفر وماموریت بسر میبرد والاهه تنها در خانه بود.این روزها خیلی احساس تنهای میکرد.الاهه همیشه شب های چهارشنبه به امام زاده صالح می رفت و عاجزانه از خدا درخواست فرزندی میکرد.البته الاهه زیاد دکتر رفته بود،ولی نتیجه نگرفته بود.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۸ | ٧:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سیده عاطفه حسینی | نظرات ()

خدا را شاکر هستم که امسال در خدمت دختران گل سخن هستم.خدایا خودت کمکم کن،تا بتوانم یک معلم نمونه وشایسته باشم.                              

خدایا من به کارم عشق می ورزم وکارم را با تمام وجود دوست دارم




تاريخ : ۱۳٩٤/۸/٦ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : سیده عاطفه حسینی | نظرات ()

                         

 

برای دانلود رمان آرزو کلیک کنید



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٢۱ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سیده عاطفه حسینی | نظرات ()
       

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس